تبلیغات
Dreams


Admin Logo
themebox Logo

<
نویسنده :dream land
تاریخ:جمعه 23 دی 1390-09:02 ب.ظ

کدوم یکی رو بر میدارید؟

سلام به دوستهای خوبم امیدوارم که حال همگیتون خوبه خوب باشه و اون چنان که طراوت زندگیتون هر روز بیشتر از گذشته باشه.

مدت خیلی زیادی بود که اینجا نتونستم بیام و الان فرصتی پیدا کردم که چند دقیقه ای درکنار شما دوستان خوب باشم. خوشحال میشم که با چند خط نوشته بتونم ازحضور گرم شما پذیرایی کنم.

اینبار می خوام براتون از انتخاب صحبت کنم، بله انتخاب، انتخاب هر چیزی که در زندگی جریان داره حتی احساس و حتی شرایط زندگی و هر انتخابی که شما بهش فکرکنید. مثلاً همین احساس غم یا شادی، خوب به ژرفای قلبتون نگاه کنید ببینید وقتی که شاد و خرم هستید این قلب همون نیست که یک زمانی غمگینت کرده بود و یا زمانی که غم به ما چیره میشه واقعآً همون قلبی نیست که لبریز از شادی بود؟ این دو حالت همیشه با ما هستن و فقط واقعاًزمانی که تهی باشیم اونها نیستن ولی حالا که پروردگار ما رو خزانه داره هستیه خودمون کرده ما درونمون کدوم رو نقره ایش کنیم و کدوم رو طلایی؟

یاده یه داستان جالب از زبان یک خبرنگارافتادم که بعد از گفتنش خودتون میتونید انتخاب کنید:

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد.هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“ هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنندتا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند. چرا؟

برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است. اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، جری همیشه هست تا به او بگوید که  چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند. مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم: من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم می گویم،امروز دو انتخاب دارم. می توانم در حالت روحی خوبی  باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم. من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم هر وقت  که اتفاق بدی رخ می دهد،

 می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم

من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“ جری گفت ” همینطور است“کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار  می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است.شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید. این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“

چند سال بعد،من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود. و بعد ؟؟؟صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد آنها چه می خواستند؟ درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد. دزدان وحشت کرده و به او شلیک  کردند. خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند. پس از 18 ساعت جراحی  و هفته ها مراقبتهای ویژه جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.  من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم.  هنگامی که از او پرسیدم که چطور است، پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو  می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟“

من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت.جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“”بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.

پرسیدم : ”نترسیده بودی“ جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد. اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس  می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها  وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم. من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“ ”می دانستم که باید کاری کنم“ پرسیدم ”چکار کردی“ جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه“ من پاسخ دادم ”بله“ دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند. یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم ” گلوله“ درحالیکه آنها می خندیدند گفتم:

من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها. به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند.من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید.

طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست – و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد. بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند.

حال شما دو انتخاب دارید:

۱.میتونین ذهنتون رو روی مسائل ناراحت کننده و اعصاب خوردکن روزمره ی زندگی متمرکز کنین و انرژی تون رو دور بریزین

۲.می تونین مثبت باشین...پر انرژی و روحیه دهنده باشین و منفی ها و غرغر ها رو از خود برونین

(((میدونم که موارد خیلی استثنایی هم وجود داره دوستهای من، اما بخش بزرگی از زندگی انتخاب خودمون میتونه باشه، ممنونم که باز هم مثله همیشه به دفتره نوشته های من اومدید و از دوستانی که در این مدت باز هم اومدن و نظرات خودشون رو حتی در نبودم گذاشتن بینهات سپاس گذارم،امیدوارم عمری باشه و دوباره بتونم برای شما بنویسم)))لحضه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:چهارشنبه 30 شهریور 1390-01:27 ب.ظ

یک نیم نگاه

[http://www.aparat.com/v/d4763bd84aff781165cf12e29435a52744467]

سلام به دوستان با محبتم که باز هم  مثل همیشه حضور ارزشمندشون در دفتر نوشته هام باعث شادی و دلگرمیم شده

براتون یه قسمت از کارتون عروس مرده رو گذاشتم من خودم آهنگشو خیلی دوست دارم و فکر میکنم این بار به جای صحبت کردن کافیه فقط این دو قسمت کوتاه رو براتون بزارم همیشه صحبت کردن نیست که میتونه تاثیر داشته باشه شاید این بتونه روح و دلی رو شاد ویا به فکر ببره امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد

[http://www.aparat.com/v/95b7cee06276726dffd84adf981f0c6544487]

(((یه چند وقتی خیلی کمترمیتونم به نت بیام وشاید برای چند ماه نتونم مطلب جدیدی رو اینجا براتون بنویسم اما همیشه یاد شما دوستان خوب و مهربان در خاطرم خواهد موند، منتظر شما دوستان خوبم بازهم هستم))).لحظه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:جمعه 28 مرداد 1390-10:08 ق.ظ

light

Dark cloudy,rainy, in dark night 

You light my sky

oh my God

light my sky

 

(ببخشید که این بار با چند کلمه فقط تونستم پذیرای شما دوستان مهربنم باشم،بازهم منتظر حضور دلگرم کننده شما هستم )لحظه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:چهارشنبه 15 تیر 1390-01:01 ق.ظ

زیبایی

سلام به دوستای مهربونم که همیشه با حضورخودشون من رو خوشحال میکن و امید نوشتن رو درمن زنده نگه میدارن،امیدوارم که مسیره زندگیتون همیشه باطراوت باشه و درهای زیبای اون به رویتون بازباشه.

گفتم درهای زیبای زندگی! یاده نوشته جبران خلیل جبران افتادم که اون رو براتون اینجا می نویسم که امیدوارم از خوندنش هم لذت ببرید و هم مورد استفادتون قرار بگیره.

زیبایی را در کجا می جویید و او را چگونه می یابید، مگر آنگاه که او خود راه و راهبرِ شما باشد؟

غم دیدگان و آزردگان می گویند «زیبایی مهربان و ملایم است؛
«مانندِ مادر جوانی که نیم شرمنده از شکوهِ خود در میانِ ما راه می رود.»
و شوریدگان می گویند «نه، زیبایی از جنسِ قدرت است و هراس.
«ماننـدِ طوفان زمینِ زیرِ پا و آسمانِ بالای سرِ ما را می لرزاند.»

خستگان و فرسودگان می گویند «زیبایی از جنس زمزمه ی نرم است و در روحِ ما سخن می گوید.
«صدایش در برابرِ سکوت های ما وا می رود، مانندِ پرتو ضعیفی که از بیمِ سایه می لرزد.»
اما بی قراران می گویند «ما صدای فریادِ او را در کوه ها شنیده ایم؛
«با فریادهای او صدای سمِ اسب و تپشِ بال و غرشِ شیر همراه بود.»

هنگام شب نگهبانانِ شهر می گویند «زیباییِ سحرگاهان از مشرق سر برمی آورَد.»
و هنگام نیم روز کارگران و مسافران می گویند «ما او را دیده ایم که از پنجره های غروبِ خورشید روی زمین خم شده بود.»

در زمستان کسانی که در میان برف مانده اند می گویند « زیبایی با بهار جست و خیز کنان از روی تپه ها می آید.»
و در گرمای تابستان دروگران می گویند « ما او رادیده ایم که با برگ های پاییزی می رقصید و در گیسوانش مشتی برف به چشم می خورد.»


شما همه ی این چیزها را درباره ی زیبایی گفته اید،
اما به راستی نه از زیبایی بلکه از نیازهای بر نیامده سخن گفته اید،
و زیبایی نیاز نیست، خوشیِ محض است.
نه کامی ست تشنه و نه دستی ست تهی و دراز کرده،
زیبایی دلی ست برافروخته و روحی ست سرمست شده.
زیبایی نقشی نیست که بنگرید یا نوایی که بشنوید،
نقشی ست که با چشم بسته هم می بینید، نوایی ست که با گوش بسته هم می شنوید.
نه شیره ای ست که در شیار درختی جاری شود، و نه بالی که به چنگال بسته باشد،
زیبایی باغی ست همیشه بهار و دسته ی فرشتگانی همیشه در پرواز.

زیبایی زندگی ست، آنگاه که پرده از رخسارِ پاکِ خود بر می دارد.
اما زندگی شمایید و پرده شما.
زیبایی هستیِ سرمـدی ست که روی خود را در آیینه می نگرد.
اما هستیِ سرمــدی شمایید و آیینه شما

(((خیلی ممنونم که تا آخر این نوشته مهمون دفتر نوشته های من بودید،باز هم منتظره حضوره امید بخشتون هستم))).لحظه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:دوشنبه 30 خرداد 1390-05:58 ب.ظ

Good or evil

For what is evil but good tortured by its own hunger and thirst?

Verily when good is hungry it seeks food even in dark caves, and when it thirsts it drinks even of dead waters.

You are good when you are one whit yourself. 

Yet when your not one with yourself you are not evil. 

For a divided house is not a den of thieves, it is only a divided house.

And a ship without rudder may wander aimlessly among perilous isles yet sink not

to the bottom.

Do you know my friends:

You are good in countless ways, and you are not evil when you are not good, you are only loitering and sluggard.

Pity that the stags cannot teach swiftness to the turtles.

In your longing for your giant self lies your goodness, and that longing is in all of you.

 

But in some of you that longing is a torrent rushing with might to the sea, carrying the secrets of the hillsides and the songs of the forests. 

And in others it is a flat stream that loses itself in angles and bends and lingers before it reaches the shore. 

But let not him who longs much say to him who longs little" wherefore are you slow and halting?" 

For the truly good ask not the naked "where is your garment?" nor the houseless "what has befallen your house?"  

(((Thank you my friends, again you spend your time here, thanks about that, I'm waiting for you again))). have a nice time

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:پنجشنبه 12 خرداد 1390-10:25 ب.ظ

با نوشته هام، تونستم یک دوست باشم؟

سلام به دوستای خوبم، بسیار خوشحالم که بار دیگه خداوند روزی رو برای زندگی در پیش روم گذاشت تا بتونم بازهم شادیه بودن در کنار شما دوستان خوب رو تجربه کنم

امروز پیشتونم نه برایه گفتن یک داستان ونه برایه گفتن تصوراتم و افکارم و همه اینها....بلکه هستم تا نوشته های خودم رو در آینه دیدگاه شما ببینم.

چند ماهی هست که دوستان خوبی مثل شما خواننده نوشته های من هستید که از این لطفتون بینهایت سپاس گذارم، اما احساس می کنم اونطوری که باید بنویسم تا بتونم به افکار دوستانم کمکی ناچیز روکرده باشم نبوده.

بخاطر همین از شما دوستان عزیزم می خوام که نظرتون رو با نقد فراوان و با دیدگاه انتقادی بیان کنید و البته برایه اینکه امید هم بگیرم گه گداری به نکات مثبت هم اشاره کنید تا بدونم که اینها مناسبند و ازحوصله خارج نیستند.

نظر شما دوستان عزیزم که همیشه لطف زیادی با حضورتون داشتید بسیار برام ارزشمنده و تاحد توانم سعی میکنم که از همشون بتونم استفاده کنم.

اگر تونستم حتماً مورد استفاده قرار میدم و اگر نشد از حضورتون خداحافظی خواهم کرد.

امیدوارم بتونم سهمی از ستاره های آسمون زندگیتون به عنوان یک دوست داشته باشم.

(((خیلی ممنونم که مثل همیشه محبتتون رو شامل دفترنوشته هام می کنید، امیدوارم روزگارانتون سرشار از طراوت محبت  مهربانی و نشاط باشه)))لحظه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390-10:29 ب.ظ

هر جزری یک مدی داره

سلام به دوستای مهربونم که هیچ موقع محبتشون رو از دفتر نوشته های من نگرفتند و همیشه لطف خودشون رو شامل حالم می کنند، امیدوارم که همتون خوبه خوب باشید و روزهایی داشته باشید به درخشندگی مروارید های دریا.

راستی گفتم دریا یاد یک داستان جالب افتادم که خوشحال میشم تا آخرش مهمون من باشید.

یکی از دوستام تابلویی داره که تویه دفتر کارش نصب کرده، این تابلو از نظر من اصلاً زیبا نیست بلکه یک قایق بد فورم بود که اندازه ای داشت سه برابر قایق پارویی.

دوتا پاروش رویه ماسه بود و قایق تویه ساحل مونده بود و این در حالی بود که یک کمی دور تر چشم اندازی از آب بود، هیچ چیز نا امید کننده تر از قایق به گل نشسته ای نیست که نشه به آبش انداخت چون هم بزرگ بود و هم سنگین.

پایین تابلو نوشته بود: (( مد همیشه باز می گردد ))

و وقتی که مد برگرده همه چیز دوباره زنده میشه و قایق رویه شانه های دریا پیش میره و رویه امواج دریا میرقصه. از دوستم پرسیدم چرا اینو به دیوار زدی؟

اون گفت: اونو تویه فروشگاه عتیقه فروشی زمانی که اوضاعم خوب نبود خریدم، قیمتش هم خیلی کم بود و من هم نا امید بودم از همه چی، اما پیام این تابلو امیدوارم کرد. هر وقت که نگاهش میکنم امید درونم زنده میشه و نگهش داشتم که همیشه به خودم یاد آوری کنم، مشکلات زود گذرن.

طوفان می وزد اما مد برای همیشه دور نمیشه بلکه دیر یا زود بر می گرده

بله دوستای من، هرجزری مدی داره و مشکلات بلاخره روزی تموم میشن و ما باید مثل درخت بید تویه این اگر هم خم میشیم اما هرگز نشکنیم چون بلاخره مد برمیگرده.

(((خسته نباشید، امیدوارم که هیچ موقع قایق زندگیتون تویه ساحل نشینه و سوار بر امواج روح بزرگتون باشه، خیلی خوشحالم که این بار هم تا انتها با من بودید خیلی ممنونم، باز هم منتظر دیدن شما دوستان خوبم هستم)))لحظه های شادی داشته باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:شنبه 13 فروردین 1390-11:08 ب.ظ

بهار را شکر می کنم

سلامی به زیبایی تمامی شکوفه های صورتی رنگ و سفید بهار، سلامی به دوستان مهربونم که حضورشون همچون بهار نشاط بخش و شور انگیزه. اومدن فصل زیبای دوستی و مهربونی رو که با خودش هدیه های زیادی رو به خونه قلبمون آورده رو به همتون از صمیم قلب تبریک می گم، و خدا رو شکر می کنم برای اینکه باز هم به من بهاری دیگر رو نشون داد تا از دریای محبت شما دوستانم قطره ای بردارم. ازتون اجازه می خوام اولین نوشتم رو با چند تا شکر گزاری در سال جدید آغاز کنم البته این شکر گزاری ها کمی متفاوته یعنی اونطوری نیست که همیشه انجام می دیم و همینطور امیدوارم شما هم تا انتهای این نوشته در کنارم باشید:

خدا رو شکر که خرید هدایای سال نو، جیبم رو خالی می کنه، این یعنی عزیزانی دارم که براشون هدیه بخرم.

خدا رو شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار بشم، این یعنی اینکه من هنوز زنده ام و محبت زندگی یک روز دیگه به من داده شده.

خدا رو شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی اینکه به یاد میارم که خیلی وقتها سالم هستم.

خدا رو شکر که در انتهای روز از خستگی کار خوابم می برد، این یعنی اینکه توان سخت کار کردن رو دارم یعنی توانا بودن.

خدا رو شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی رو جمع کنم، این یعنی در میان دوستانم بودم.

خدا رو شکر که مالیات باید پرداخت کنم، این یعنی شغل و در آمدی دارم.

خدا رو شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی این همه پوشاک دارم که بپوشم.

خدا رو شکر در جایی دور جای پارک پیدا می کنم، این یعنی اینکه هم توان راه رفتن را دارم و هم ماشینی برای سوار شدن.

خدا رو شکر برای همه چیزهایی که سر راه زندگیمان قرار میدهد

(((دوستان خوبم خیلی ازتون ممنونم از اینکه در این لحظات بهاری من رو مهمون حضور گرم خودتون کردید و در این شکر گزاری همراهیم کردید. امیدوارم بهترین اتفاقات و خاطره انگیزترین لحظات زندگیتون رو در این سال در پیش رو داشته باشید)))). لحظه های شادی داشته باشید           

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:جمعه 13 اسفند 1389-07:14 ب.ظ

یه خونه تکونی کوچیک میتونه زیبایی هایه بزرگی داشته باشه

سلام به دوستای مهربونم که باز هم به دفتر نوشته هایه من قدم رنجه کردید، حالتون چطوره؟ البته میدونم که در این روزها که داره کم کم صدای قدمهای بهار به گوش میرسه از گذشته بهتر هستید و این رنگ و بو رو میشه کم کم توو خیابونها هم دید، مثل سبزه های سفر هفت سین یا ماهی های قرمز.....راستی ماهی قرمزتون رو برایه سفره هفت سین خریدین؟ خب من دوتا ماهی قرمز دارم که میتونم یکیش رو تقدیم کنم به شما......بفرمایید!

 

چون نزدیک عید هم هست امروز می خوام براتون از خونه تکونی بگم، اما یه خونه تکونی متفاوت، خونه تکونی کارهامون!!! مگه کار رو میشه خونه تکونی کرد؟! بله، میشه، آخه میدونید خیلی از کارهامون بصورت عادت در اومده و اینقدر عادت کردیم بهشون که حتی حاضر به نگاهی به بقیه چیزها نیستیم...به افکارتون و به ندای قلبوتون گوش کنید که میگه: من این کار رو دوست دارم این کار به من هیجان میده! مثل این می مونه که برید به کتابخونه ای بزرگ و تک تک قفسه ها رو زیر ذره بین بگیرید، و کتابی رو که شما رو جذب میکنه انتخاب کنید.

کارهایه تازه رو امتحان کنید، مثل نقاشی رنگ و روغن، هنرهای رزمی، مربی گری شطرنج کودکان یا هر ورزش دیگه،زبان ایتالیایی یا هر زبان دیگه و ... ممکنه ده تا کار تازه رو امتحان کنید و 9 تا یه اونها چنگی به دل نزند اما شاید شماره 10 یک دنیایه تازه رو به روی شما باز کنه و تازه اگه اینطوری نشد سری ده تایی دیگه رو امتحان کنید. برایه یافتن، جستجو لازمه. تا حالا دیدید بعضی ها جهت زندگیشون رو گم کردن؟بعد میرن مثلاً افسرده میشن نمیدونم معتاد میشن!!!!!آخه یعنی در این جور چیزها میشه مسیر واقعی رو پیدا کرد؟؟؟

اگه زمانی کمی احساس خستگی می کنید از جستجو، کافیه به خودتون استراحتی بدید و وقت و فضایه کافی رو در اختیار خودتون بگذارید تا بتونید چیزهایی که براتون اهمیت داره رو بررسی کنید....مثلاً برایه قدم زدن به فضایه سبز برید، تنها باشه بد نیست چون تمرکز بهتری می تونید داشته باشید.....بعضی ها میگن من که وقت ندارم برم قدم بزنم یا....این دقیقاً مثل این می مونه که راه رو گم کرده باشیم و بعد بگیم وقت ندارم نقشه راه رو نگاه کنم!!!

وقتی که کار مورد علاقه خودتون رو پیدا کردید می تونید به این سوال هم جواب بدید که من با زندگیم می خوام چی کار کنم؟

خیلی از مردم نمیدونن که اصلاً تو زندگی چی می خوان بعدش تازه غمگین و افسرده میشن که چرا اون چیزی رو که خودشون نمیدونن چیه رو بدست نیاوردند!!!!

اگه دقیقاً نمیدونید چی می خواهید کافیه نزدیکترین نقطه به هدف رو پیدا کنید و از اونجا حرکت رو آغاز کنید.

(((خسته نباشید دوستایه مهربون، این جملات هدفی بود برایه اینکه دقایقی رو در کنار حضور گرمتون باشم، و از این بابت خوشحالم که هنوز اینجا هستید و به صحبتهام گوش دادید، باز هم منتظرتونم، ممنونم)))




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1389-02:33 ب.ظ

چقدر به زندگیتون عشق می ورزید؟

 

سلام به شما دوستان با محبتم، حال و احوالتون چطوره؟ امیدوارم که شاد باشید و مهربانی مهمون همیشگیه دلهایه شما باشه.

امروز می خوام براتون از عشق به زندگی صحبت کنم و اون هم به مناسبت این روز هست که البته از فرهنگ های دیگه وارد ایران شده یعنی ولنتاین(البته من خودم ایرانیش رو ترجیح میدم)، ولی چه اهمیتی داره ما می تونیم فرهنگ خودمون رو داشته باشیم و نکات مثبت دیگر فرهنگها رو هم داشته باشیم و چقدر خوبه که هر روز بهونه ای باشه برای محبت کردن و عشق ورزیدن....خب، اجازه بدید دعوتتون کنم داخل، بیرون سرپا خوب نیست..بفرمایید

شده بعضی اوقات آدمهایی رو ببینید که اصلاً از خودشون و زندگیشون راضی نیستند؟و در واقع عاشق زندگیشون نیستند؟ شاید دیده باشید، این جور آدمها به نظر من که واقعاً تاثیر منفی رو نه تنها رویه خودشون و زندگیشون دارند بلکه دیگران رو هم بی بهره نمیگذارن. بعد جالبه که مثلاً فرهاد(همون شخصیت فرضیه خودمون) از عشق ورزیدن به خودش و زندگیش احساس خوبی نداره اما از همسرش سارا(همون شخصیت قبلیه) انتظار داره به او عشق بورزه!!یه کم عجیب نیست؟ بدون تردید برای داشتن روابط سالم اول باید عاشق زندگیمون و خودمون باشیم....آخه چطور میشه چیزی رو که نداریم به دیگران بدیم.....انسان تا خودش رو اون گونه ای که هست نپذیره نمیتونه دیگران رو به همون گونه ای که هستن بپذیره.....وقتی تمام توجه ما رویه خطاها و اشتباهات دیگران برای مرهم گذاشتن به اشتباهات خودمان متمرکز میشه نه تنها باعث آرامش خاطر نمیشه بلکه برعکس انتظارمون عمل میکنه و جهان پشت سر هم ما رو تنبیه میکنه....تا زمانی که عاشق خودتون و زندگیتون نباشید دنیا هم شما رو دوست نداره، بعد اونوقت میشینیم دنیا رو سرزنش می کنیم!!! پس بیایم به خودمون عشق بورزیم یعنی خودمون رو ببخشیم و اعتراف کنید که تا حالا سعی کردید که به بهترین شکل ممکن زندگی کنید، شاید خیلی از اتفاقاتی که دوست داشتید نیفتاده اما سعیتون رو کردید....انسان کامل که وجود نداره، به جایه کمال، پیشرفت رو هدف زندگیمون قرار بدیم بهتر نیست؟! پس بیایم نقص ها و کاستی هامون رو ببخشیم (البته سعی کنید که پیشرفت کنید تا اونها رو برطرف کنید) مطمئن باشید دیگران هم کاملاً خودکار این کاستی هامون رو ندید می گیرن چون اونها مثل آینه ای هستند که ما رو به خودمون نشون میدن، اگه خوب به این آینه ها نگاه کنید پیامهایی می گیرید که برای رشد به اونها نیاز داریم.

(((خسته نباشید مهربونهایی که امروز مهمون خونه کوچیک اما با محبت من بودید، من که نمیگذارم دست خالی برید، و برای اینکه بهتون تبریک هم بگم رفتم براتون یک هدیه تهیه کردم، بفرمایید.....

 

باز هم تشریف بیارید منتظرم)))لحظه های شادی داشته باشید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:شنبه 16 بهمن 1389-01:51 ب.ظ

میدونی مس رو چطور به طلا تبدیل کنی؟

سلام به دوستهای خوب،امیدوارم در این روزهای سرد برفی لحظه های گرمی رو پشت سر گذاشته باشید.راستی میدونید چطور میشه سرما رو گرما دید؟ اشتباه نکنید نمی خوام با هم بشینیم و درباره فیزیک صحبت کنیم!...اگه اجازه بدید شما رو دعوت کنم به یه استکان چای گرم و یه چند کلمه دور هم بودن...بفرمایید!!

طبق یه افسانه قدیمی، کیمیاگرانی زمان قرون وسطی بودند که مس رو به طلا تبدیل می کردند!!! حالا شما فکر می کنید می تونید یه کیمیاگر باشید؟ بله، می تونید!!! اما کیمیاگری بهتر یعنی کیمیاگر زندگی باشید تا طلا!در اون صورت شاید بشه اون طرف سطح ظاهری هر چیز، عمقش رو ببینیم.
ما می تونیم کیمیاگرایی باشیم که وظیفشون تغییر شکل دادن وقایع ناخوشایند زندگی به رویدادهای دلپذیر باشد. حالا آیا معنی این حرف من اینه که وقتی پای ما شکست(البته مثاله) فقط بشینیم و دعا کنیم؟ نه!! اما اگه این اتفاق افتاد می تونیم در همون زمان بلا و مصیبت به دنبال فرصتها و موقعیت های تازه باشیم.
شاید بپرسید اینکارها چه فایده ای داره؟ خیلی فواید که الان چند تاش رو میگم، اول اینکه یاد میگیرید به خاطر اونچه که در زندگی نصیبتون شده شکرگزار باشید و دوم اینکه به جای هل دادن اتوبوس زندگی سوار اون هستید و سوم اینکه آسوده و آرامتر زندگی خواهید کرد و ...
مهم نیست که چه اتفاقی رخ میده، مهم اینه که چطوری ببینیش!
حالا کدوم رو انتخاب می کنید هل دادن اتوبوس یا سوار شدن بر اون؟
(((چایی تون که سرد شد، ممنون از اینکه تا آخر صحبتهام با من بودید، امیدوارم بازم شما رو اینجا ببینم، منتظرتونم))). لحظه های شادی داشته باشید 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:شنبه 2 بهمن 1389-05:10 ب.ظ

اگه بارون نیاد غنچه ای باز نمیشه

سلام و بازم سلام به دوستهای خوبم، یکی از بزرگترین نعمت های دنیا رو براتون آرزو می کنم یعنی سلامتی، امیدوارم همیشه سالم و شاداب باشید. راستی میدونید شادابی می تونه در کنار چی باشه؟خب، ازتون خواهش می کنم یه چند دقیقه با هم باشیم( البته چندتا از دوستانم به من گفته بودن زیاد طولانی ننویس، و من هم برای احترام به این دوستان سعی می کنم طولانی ننویسم).

خیلی وقتها چیزهایی که درباره این دنیا به اون فکر می کنیم و نظر می دیدم همون نظری هست که درباره خودمون داریم، مثلاً اگه توو اطراف خودمون دنبال زیبایی ها باشیم، زیبایی های بیشتری رو درون خودمون پیدا می کنیم، به قول اون ضرب المثل قدیمی اگه از تصویری که تو آینه می بینی خوشت نمی یاد آینه رو سرزنش نکن!! البته برعکسش هم هست واگه خوشت میاد آینه رو تشویق نکن!!!
هر موقع که تصمیم بگیری شرایط خودت رو عوض کنی، مطمئن باش بازی سازان زندگیت هم به همون اندازه تغییر می کنن و جاشون رو به بازی سازهای جدیدی میدن. بله، واین کار تنها با محبت و عشق ورزیدن اتفاق می افته. البته عشق ورزیدن بدون انتظار، یعنی قضاوت نه! یعنی برچسب زدن نه!توقع بیجا نه!
سارا(همون شخصیت فرضیه خودمون)با خودش میگه: اگه می فهمیدم که چرا فرهاد(شخصیت دوم داستان) تا این اندازه خودخواه و مغرور هست شاید می تونستم به این آدم عشق بورزم!!! اما این اشتباه هست سارا! برای درک رفتار فرهاد اول باید به اون عشق ورزید. در حقیقت شاید قسمت بزرگی از عشق رو بشه به گذشت ربط داد، و دقیقاً به همین خاطر هست که ما بچه ها رو آسونتر و خالصانه تر دوست داریم، یا اگه بخوام یه جور دیگه بگم، ما به بچه ها آسونتر عشق می ورزیم چون اونها رو معصوم و بی گناه میدونیم. برای دیدن توو این دنیا عشق باید سرلوحه هر کاری باشه چون اصلاً آدمها قادر نیستند همزمان هم عشق بورزند و هم همنوع خودشون رو برنجونند. پس چرا رنجوندن!!!و این راز شادابیه...
(((خیلی خیلی ممنونم که وقت ارزشمند خودتون رو به یک دوست کوچیک دادید، و خوشحالم که خدای بزرگ دوستان خوب و با روح بزرگی مثل شما به من داده، که میایید و نوشته هام رو می خونید و لطف خوندن نظرهاتون رو به من میدید)))لحظه های شادی داشته باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:شنبه 18 دی 1389-12:30 ب.ظ

ما بیشتر از اون چیزی هستیم که می اندیشیم

سلام و دوباره سلام به دوستای خوب و مهربون من که با وجود همه مشغولیت های زیادی که دارید بازم میایید و به نوشته های من سر میزنید، در ضمن قبل از هر صحبت دیگه سال نوی میلادی هم ( البته با چند روز تاخیر) به دوستای مسیحیم تبریک میگم و آرزوی سالی پر طراوت رو براشون دارم.

اجازه میدید یه سوال از دوستای خوبم بپرسم؟!خب، مثل اینکه میدید...(خودم میبرم و خودم میدوزم یا یه چیز شبیه این) تا حالا به این موضوع فکر کردید که خداوند چه نیروی عظیمی رو در اختیار ما قرار داده؟! تا حالا این احساس بهتون دست داده که این جهان بخشی از وجود شما هست(البته با همه اتفاقاتش)؟! شد دوتا سوال!.
میدونم که گاهی به این سوال ها هم فکر کردید و حتما بعضی از شما دوستای خوب من جوابی هم براشون دارید اما اگه اجازه بدید میخوام چند جمله ای رو با هم باشیم.
حقیقتش خیلی وقتها فکر می کنم من و این جهان نمیتونیم از هم جدا شدنی باشه(((البته این با نظریه های فیزیکدانهای کوانتوم هم جور در میاد))) در واقع می خوام بگم ما بر روی خودمون و دیگران و آیندمون و حتی روی محیط هم تاثیر می گذاریم و مسئول همه اینها ما هستیم، در واقع ما هستیم تا باعث آفرینش بشیم، آفرینش یک احساس یک ....هر چیزی که شما فکر می کنید درسته. البته ما میتونیم برای خودمون و دیگران و کلاً این جهان خالقان مفیدی باشیم به شرطی که بدونیم چقدر بزرگتر از اون چیزی می تونیم باشیم که الان هستیم.
میدونید کی میتونیم بفهمیم که بزرگتر از اینها هستیم؟ به قول اون ضرب المثل قدیمی وقتی شاگرد آماده باشه، معلم از راه میرسه. بله، وقتی تصمیم قاطع به تغییر زندگی یا رسیدن به یک هدف می گیرید ابزارهای لازم خود بخود از راه میرسند،دوستانتون کتاب به شما قرض میدن، آدمهای مختلف سر راهتون قرار می گیره و بعضی چیزها نظرتون رو به خودش جلب میکنه و دیگه، دیگه خودتون میدونید، بله، همه اینها میاند چون شما آماده دریافت اونها هستید.
واقعاً چرا با وجود توانایی های زیادی که خدا بهمون داده همیشه یک واقعیت رو بارها می سازیم و یک نوع رابطه رو تکرار می کنیم و کلاً خودمون رو دچار روزمرگی می کنیم و از تجربه این همه استعداد غافل میشیم. مطمئن باش اگه همون کاری رو انجام میدی که همیشه دادی، همون چیزی رو بدست میاری که همیشه بدست آوردی. و این درباره احساس شما هم صدق میکنه. بله، درسته که خیلی از اونها ناشناخته هستند، اما بیایید با شهامت به جلو حرکت کنید و با وجود همه سختی ها و مشکلاتش، انتخاب کنید، شاید اسرار وجود همه چیز رو تونستی درک کنی و یکبار اثبات کن نیرویی که خداوند در وجودت  قرار داده بزرگتر از هر نیرویی هست که در این دنیاست
شاید بگید، دلت خوشه نمیشه که همه چیز رو اینجوری دید!!! اما همه این نمیشه ها یک ساختن در ذهن شماست، یک ساختن برای نتونستن.
(((خیلی خیلی لطف کردید که بازم تا انتها با من بودید، احساس اینکه شما دوستانم اینجا هستید و نوشته های من رومیخونید یکی از زیباترین حس های دنیاست))).لحظه های شادی داشته باشید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:یکشنبه 7 آذر 1389-04:09 ب.ظ

شور و شوق لذت بردن از زندگی بدون هیچ بهانه ای

سلام، احوال دوستای خوب من چطوره؟ چقدر دوست داشتم بازم براتون بنویسم و بازم یک چند خطی رو در کنار هم باشیم. حقیقتش موضوع قبلی که با عنوان" چرا توو این دنیا هستی؟" نوشته شده بود خیلی از موضوعات رو پوشش میداد، یعنی همه حرفهای خودم رو که نیاز بود گفتم(البته امیدوارم منظورم رو خوب رسونده باشم)، با گفتن همه این حرفها این دفعه می خوام درباره یک موضوع جالب با هم صحبت کنیم، چی؟ الان می گم، درباره شور و شوق و لذت بردن از زندگی!!!( این دیگه چه موضوعیه، این همه موضوع!!!) این دفعه رو هم خواهش می کنم چند دقیقه ای رو با هم باشیم.

تا حالا شده دنبال کارهایی در زندگی باشید که به اون علاقه دارید؟ بعدش چی شد؟ یعنی اون کار چطور پیش رفت؟ بگذارید حدس بزنم، اممم...خوب پیش رفت و تاثیر مثبتی توو زندگیتون گذاشت! درست گفتم؟ 
همیشه همین طوره، اگه کاری رو که دوست دارید و به اون علاقه دارید وارد زندگیتون کنید، شور وشوق، شما رو تا آخر راه میبره، وقتی وجود شما سرشار از اشتیاق باشه دیگه لازم نیست که دیگران شما رو به شوق بیارن.
مثلاً شما تمام پول پس انداز یک عمر خودتون رو بر میدارید و رستوران رویایی خودتون رو افتتاح میکنید، اگر هم هیچکس برای غذا خوردن نیاد شما دست از تلاش برنمیدارید، غذاهای جدید، تزئینات و ایده های نو رو امتحان می کنید، اگر پولتون تموم بشه شور و اشتیاق خودتون رو برمیدارید و میرید پیشه کسی که پول بیشتری داره و اون رو شریک خودتون می کنید(البته اون شما رو شریک می کنه!!!! میدونید که این روزها متاسفانه ملاک همه پوله، ولی میدونم شما کسی هستید که ملاکش اینها نیست!! شما وجودتون سرشار از عشق هست). شاید در چند مرحله از کار شکست بخورید، حتی چند بار سرآشپز عوض می کنید، اما توویه قلبتون میدونید که موفق میشید، و هیچ شکی ندارید چون شور و اشتیاق توو وجودتون هست.
ما باید کارهایی رو در زندگی انجام بدیم که به ما شور و اشتیاق می بخشه و این تعهدی هست به خودمون و دیگران، متاسفانه این روزها دنیای ما پر از آدمهای سرد و بی علاقه ای شده که مثل کامپیوتر برنامه نویسی شدن و قبل از اینکه آتیشی ببینن، سوختن!!!.
تعقیب کردن رویاها، به شما تضمین یک زندگی آسون و بی دغدغه رو نمیده، برعکس، وقتی به دنبال اونها میرید دنیا بیش از گذشته شما رو به مبارزه دعوت میکنه چون دایره بازی زندگی شما بزرگتر میشه، اما از این طریق شما می تونید سفری رو شروع کنید به درون و اونوقت فرصتی برای شکوفا شدن پیدا می کنید شاید هم به حقیقت وجود خودتون پی ببرید.
پس یادمون باشه دوستای من، در هر وضعیتی که هستید، درمانده و کلیشه ای نباشید، شاید درختها اسیر خاک باشند اما شما انسانید.
آخه واقعاً به من بگید بهونه شما چیه؟ شاید شما بگید این خوبه که هر کسی کار مورد علاقه خودش رو وارد زندگیش کنه و از زندگی لذت ببره اما موقعیت من فرق می کنه!!!
می تونید بگید چه فرقی؟ اگر شما رویا هایی دارید که برآوده نشده اند، بیایید بهونه های خودتون رو تجزیه تحلیل کنید( کاری که امروزه آدمها کمتر انجام می دن)، بگذارید من بگم، حقیقت اینه که ما اونقدرها هم با خودمون رو راست نیستیم!! ما خیلی از چیزها رو اسمشون رو گذاشتیم غیر ممکن، اما در واقعیت اونها اسباب زحمت هستند نه ناممکن! سارا میگه( همون شخصیت فرضی خودمونه) من واقعا دوست دارم کوانتوم بخونم( یا حالا هر رشته دیگه... )اما حیف این غیر ممکنه!!! بیایید یه نگاه به منظور واقعی سارا بندازیم، سارا واقعاً به چه چیزهایی نیاز داره تا بره دانشگاه و کوانتوم بخونه؟ من الان میگم: اول قبول شدن توو امتحان ورودی، دوم یه کار نیمه وقت(برای کسایی که دوست دارن رو پای خودشون وایسن وگرنه خیلی ها این قسمت رو از پدر و مادر کمک می گیرن)، سوم گرفتن وام، چهارم تعطیل کردن گردشهای شبانه روزی با دوستان و غیره..به مدت چهار سال( حالا یک کم بالا و پایین زیاد فرقی نمیکنه)........ بله، با دیدن این موارد سارا به این نتیجه میرسه که خوندن کوانتوم غیر ممکنه، و ارزش این همه تلاش رو نداره، در واقع سارا میگه اگه فکر میکنید من زیر بار این همه مشکلات میرم کور خوندید! یا باید کم عقل باشم که اینها رو قبول کنم!!!!
یا فرهاد (بازم همون شخصیت فرضیه هست) میگه من دوست دارم یه خونه برای خودم داشته باشم، اما اون تقریباً سی ساله که داره همین حرف رو میزنه!!!! بیایید یه نگاه به منظور واقعیش بندازیم، در واقع اون میگه من دوست دارم یک خونه برای خودم داشته باشم به شرط اینکه، اولاً مجبور نباشم بیشتر پس انداز کنم، دوماً مجبور نباشم بیشتر کار کنم، سوماً مجبور نباشم توو محله های ارزونتر خونه بخرم و... خب، پس فرهاد همچنان اجاره نشین خواهد موند!!!(البته میدونم خونه خریدن این اواخر یک کمی سخت شده).
خب، فرهاد و سارا تصمیمای قابل درکی گرفتن که به خودی خود نه میشه گفت درسته و نه میشه گفت غلطه. و این هیچ اشکالی نداره اما اینکه اونها وانمود میکنن که چاره دیگه ای ندارن، تخریب کننده است. شما خودتون بگید، چند نفر رو میشناسید که حاضر بودن قسم بخورن امکان تغییر شغلشون نیست اما یک حادثه باعث شد اونها شغلشون رو تغییر بدن؟ چند نفر؟
یا باید خودمون دست به کار بشیم یا اینکه منتظر شرایط محیطی و دیگران بشینیم!!!!!آیا واقعاً برای شروع کار مورد علاقه خودمون و خارج شدن از این برنامه های کامپیوتری جامعه که برای انسانهای ضعیف نوشته میشه، باید اونقدر صبر کنیم تا خبر پیر شدن خودمون رو از دکتر بشنویم و بشنویم که دیگه دیر شده؟؟
به خودتون نگید دیگه این روزها وقت هیچ کاری برای آدم نمیمونه!!! این شما هستین که این طور فکر می کنید!! و مطمئن باشید به میزان کارهایی که وارد زندگیتون میکنید علاقه و انرژی و زمان بدست میارید، باورکنید.
فقط کافیه با وجود همه سختی ها شروع به انجام کارهای مورد علاقتون بکنید، اون وقت می بینید که هم حوصلش رو بدست میارید و هم وقتش رو. چرا لذت زندگی رو با نادیده گرفتن توانایی های خودتون کم می کنید و این در حالتی هست که خداوند به شما توانایی های باور نکردنی داده، به شرطی که خودتون بخواهید اونها رو ببینید، باید حصارهای اطراف ذهن و فکر رو که همشون از اطراف و جامعه بوجود اومده برداریم و به دنیای زیبایی وارد بشیم، به دنیایی که شما رو به یک موجود بینظیر تبدیل می کنه، موجودی که فانوس راه میلیون ها انسان می تونه باشه. بیاید باور کنیم از اونچه که بهش می اندیشیم بیشتر هستیم. یادمون باشه که ما فقط یکبار فرصت زندگی کردن داریم( البته اگه شما بودایی هستید شاید نظرتون چیز دیگه ای باشه).
امروز به من نشونه هایی از توجه خودت به چیزهایی که امروز آفریدم رو نشون بده، و این نشونه ها رو در مسیری قرار بده که انتظار اون رو ندارم، تا به استعداد هام برای تجربه چنین چیزهایی غبطه بخورم، و اونها رو چنان جلوه بده که ایمان بیارم از جانب تو هستم.
تنها ارزش ظاهری اینها رو در نظر نگیرید، امتحان کنید و درستی اون رو بسنجید.
((((از شور و اشتیاق شما دوستای خوبم انرژی می گیرم که بازم اینجا باشم، هرچند این نوشته ها بهونه ای هست برای با شما بودن، خسته نباشید)))) لحظه های خوبی داشته باشید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :dream land
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1389-01:07 ب.ظ

می دونی چرا توو این دنیا هستی؟

دوستای خوب من، سلام، چقدر خوشحالم که دوباره توو Dreams شما رو می بینم، من اینجا هستم تا باز هم با هم صحبت کنیم، احوالتون چطوره؟ دعا می کنم همیشه سالم وتندرست باشید. این بار یک اتفاق باعث شد درباره این موضوع بنویسم، کدوم موضوع؟ اینکه ما چرا به دنیا اومدیم؟ واقعاً چرا؟ راستی اگه از شما بپرسن هدف زندگی شما چیه چی میگید؟ می گفتید خریدن یک خونه بزرگ و پر کردن اون از اشیا قیمتی؟! ده میلیارد تومان پس انداز و گذروندن دوران بازنشستگی در جزایر قناری یا برمودا یا لاس وگاس یا همین شمال خودمون؟ پیشرفت در ورزش مورد علاقه؟...................
همه ما یه جور مرموزی میدونیم که ارزش زندگی فراتر از این حرفهاست، هرچی باشه قدمت انسان بیشتر از BMW هست، اما متاسفانه واقعیت اینه که گاهی وقتها ما روی جزئیات متمرکز می شیم.اگه دقت کرده باشید موضوع اکثریت شعرهای شاعران بزرگ یا فیلم های سینمایی توجه کردن واهمیت دادن به انسانهای دیگه هست، اما توو دنیای واقعی باید یه عالمه انتظار بکشیم تا یه اتفاق غم انگیز بیفته بعد تازه ما متوجه دیگران بشیم!!(این انتظاره چیه من هم نمیدونم)
ماریان ویلیامسون این قسمت رو خیلی جالب گفته که براتون می نویسم "اصلاً تا حالا شندید که توو آخرین ساعات حیات زندگی یک نفر بیاد به عزیزاش بگه : ای کاش یه صد میلیون دیگه پول در میاوردم!! یا مواظب ماشینم باشید!!!!!! نه!! اونها معمولاً اینجور جملات رو میگن : از بچه ها خوب مراقبت کنید، مواظب مادرتون باشید و........." درسته ماریان،آخه کی توو آخرین لحظات میگه مواظب ماشین من باش!!! پس واقعاً جواب اون سوال من که چرا توو این دنیا هستیم این نیست که بگیم: ما به دنیا اومدیم که دوست داشتن و عشق ورزیدن رو یادبگیریم.
شاید این جمله رو شما از خیلی ها شنیدید : تنها چیزی که توو تمام طول زندگیم آرزوش رو داشتم این بود که یه روز از پدرم بشنوم دوستم دارد و به من افتخار میکنه........... . اگه بخواهیم صاف و صادق باشیم( حداقل با خودمون) باید اعتراف کنیم که تقریباً همه کارهایی که توو زندگی انجام میدیم برای بدست آوردن عشق و محبت بیشتره. تمام اشخاصی که توو خیابون از کنار شما رد میشن یا توو محل کار می بینید، همه تشنه عشق و محبت هستن،اما بعضی ها برای بدست آوردن محبت دیگران دست به یه کارهای جنون آسا میزن!!!!!!!
واقعاً فکر می کنید چرا این مسئله تا این حد انسان رو نگران ومضطرب میکنه؟ من فکر می کنم، برای اینکه مسیر زندگی رو در جهت درستی به جریان بندازیم، اول باید بدونیم برای چی به دنیا اومدیم. اگه حرف من رو قبول ندارید که اولین و اساسی ترین دلیل خلقت انسان، محبت و عشق ورزی هست پس سعی کنید هدف آفرینش رو برای خودتون توجیه کنید، قدم مفیدیه( جای دوری نمیره).
اما اگه با نظر من موافقید اونوقت می تونید همه کارهای خودتون رو با این معیار بسنجین: آیا کاری رو که می خوام انجام بدم عشق و محبت بیشتری رو به زندگی خودم، خانوادم،دوستام و همسایگانم سرازیر میکنه؟
حالا که اینها رو نوشتم می خوام چندتا جمله از یک فیلم بسیار زیبا به نام "سه شنبه ها با موری" براتون بگم، این فیلم به حدی موضوع جالبی داشت که من رمان اون رو هم تهیه کردم و خوندم، داستان از زبان استاد دانشگاهی به نام موری هست که پیر شده و در بستر بیماریه و فقط یکی از دانشجوهاش روزهای سه شنبه به اون سر میزنه، اول برای یک موضوع دیگه ای سر میزد ولی بعد مجذوب حرفهای استاد شد:
اکثر ما از عشق می ترسیم، می ترسیم خودمون رو وقف اشخاصی کنیم که شاید از دستشون بدیم.( درسته موری، این نوع فکر کردن که عشق نیست، بله باید عشق بورزیم بدون اینکه فکر کنیم روزی از دست خواهیم داد)
یه پرنده رو شونمه که هر روز ازش میپرسم این همون روزیه که قراره بمیرم، اگه بدونی که همیشه یک پرنده رو شونهاته به ندای قلبت گوش می کردی.( بازم درسته، چرا روزهای آینده و یا... از همین الان باید روحمون رو با عشق پیوند بزنیم، چرا فکر می کنیم همیشه وقت برای اون هست و نیازی نیست حتی فکرش رو بکنم!! باور کنید همه چیز خیلی زود دیر میشه)
ما همدیگه رو یا باید دوست داشته باشیم ویا بمیریم، زندگی چیزی نیست جز ارتباط انسانها(البته این قسمت رو موری با یک احساس متفاوت داره تعریف میکنه و خطاب به شاگردش این رو گفت، که باید بگم بازم موری درست گفت، واقعاً هدف زندگی شما چیه؟ جز همون چیزی نیست که موری میگه؟ چند وقت پیش یک سوال از برادرم پرسیدم، در حالی که داشتیم توویه یک پارک قدم میزدیم ازش پرسیدم اگه توو این شهر یک خونه به مساحت کاخ کرملین و یک هواپیمای شخصی و بهترین ماشین دنیا و یک عالمه کارخونه داشتی، اما بدون وجود هیچ انسانی توویه شهر، حاضر بودی اونجا زندگی کنی؟ جواب داد زندگی کردن تویه شهری که هیچ انسانی تووش نیست نه تنها خوب نیست بلکه ترسناکه اصلاً مهم نیست که چی داشته باشی!. پس حالا شما بگید آیا نباید دوست بدارید و عشق بورزید؟)
چرا دریچه قلبمون رو بخاطر امور دنیوی باید به روی دیگران ببندیم؟؟؟؟؟؟ میدونم شاید سخت باشه، اما بزارید اون شمعی باشید که میسوزه اما روشنایی میده و همه از روشنایش لذت میبرن.  
یک روز ابری داشتم کنار ساحل دریا قدم میزدم و یه چیز جالب نظر من رو بخودش جلب کرد و اون این بود که هر چند ده متر که میرفتم یک جمله عاشقانه و یا عکس قلب( حالا هرجور که دوست داشتن می کشیدن)در واقع عکس قلب سنبل همون محبته، روی ماسه های ساحل میدیدم،بعد فکر کردم که چرا چیزهای زیبا اینجا نوشته میشه؟ و اون وقت با خودم گفتم وقتی آدمها از اون چیزهای فرعی توویه شهر فاصله می گیرن و وارد همچین محیطی میشن به اصلشون که همون دلیل به دنیا اومدنشونه نزدیک میشن،ولی ایکاش این فقط توو ساحل دریا نبود و همیشه با اونها می موند.
(((دوستای خوبم خسته نباشید،باید بگم خوشحالم که دور و بر من پر از عشق و محبته و یکی از مهمترین دلیلاش حضور شما دوستان من در اینجاست، امیدوارم هیچ موقع محبت و عشق توو زندگیتون کمرنگ نشه و مثل الان پر رنگ باشه)))لحظه های خوبی داشته باشید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2